رفتن پش اون مشاور حس خوبی بهم داد...چون خیلی با آرامش بهم گفت که نباید از پدر و مادر هیچ توقعی داشت و اگه اونا کاری بکنن یا نکنن وظیفه اشون نیست و لطف می کنن...
گفت که در نسل قبل بچه ها به محض بزرگ شدن باید پشتیبان والدینشون می شدن و اونها رو ساپورت می کردن و لی الان دقیقاَ بر عکس شده و مطمئن باش تا چند دهه دیگه وضعیت می شه عین اروپایی ها که از 15 یا 16 سالگی بچه ها رو به زور وارد جامعه می کنن و بهشون یاد می دن باید مستقل باشی...
گفت که پدر و مادر هر چقدر که سنشون می ره بالا بیشتر رفتارهاشون شبیه بچه ها می شه و توقع دارن لوسشون بکنی و نازشون رو بکشی... می گفت وقتی یه بچه هر کاری می کنه تو ناراحت نمی شی و با خودت می گی بچه است پس باید در مورد پدر و مادر هم همینطور باشی...
می گفت باید تمرین بکنی که بغلشون کنی و بهشون بیشتر محبت کنی...
حتی تو این مورد نباید تحت تاثیر حرفای همسرت هم قرار بگیری و باید مطمئن باشی که حق با تو نیست...
می دونین راست می گه...حالا تو این چند روزه دارم امتحان می کنم و به نظرم می یاد حرفاش خیلی درسته... مثلاَ مامانم که سرمای بدی خورده بهش هر روز زنگ می زنم اولش با یه صدای گرفته می گه الو و می گه حالم خیلی بده...بعد کم کم موضوع حرفامون که عوض می شه می بینم صداش خوب می شه و کلی هم می گه و می خنده...
در واقع فقط می خواسته خودشو واسه من لوس کنه...
ولی من دیگه ناراحت نمی شم چون مامان کوچولوی من نیاز به توجه داره...